سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
هر چقدر که این سرود کمپین یک میلیون امضاء را گوش می کنم انگار بس نیست. درکش می کنم. حسش می کنم. می فهممش. و دوستش دارم.
رو در کوی و برزن
آزادی پراکن
گو از حق انسانها
یادمه اولین باری که مدافعین حقوق زنان تجمع کردند به دوستم سعید گفتم سعید جدا بوی تغییر داره به مشام میرسه. زن پاشنه ی آشیل این نوع استبداده. برای همین هم تو هزارتا پوشش میپوشوندش. اجازه ی ظهور بهش نمیده. مبادا که تیر آخرین...
هنوز هم همین اعتقاد رو دارم.آزادی زن یعنی آزادی من.
ای زن به پا خیز از نو ...
نوشته شده توسط حامد در ساعت 1:37 | لینک
|
سه شنبه هفتم اسفند 1386
دلمان گرفته است. احوالات ملوکانه مان اصلا خوب نيست. هي به خاطر همايوني مي آوريم خيلي چيزها را و دم به دم اوقاتمان تلخ مي شود. نميدانيم چه چيزي اين خاطر مکدرمان را دوباره مثل گذشته مشعوف مي کند. البته خوب که فکر مي کنيم مي بينيم در گذشته هم خاطرمان همچين مشعوف مشعوف نبوده است. حسب الامر يگانه قائد جيش ممالک محروسه، قبله ی عالم، حامد کبير، کسي به دادمان برسد. مرديم از اين رقت قلب.
نوشته شده توسط حامد در ساعت 22:22 | لینک
|
