کوچکتر که بودم٬ مثلا یه بچه دبیرستانی٬ مشکلات جهان به نظرم کوچیک میومد. ارزش جنگیدن نداشت. بیشتر دوست داشتم توی عالم مجرد داخل ذهنم سیر کنم. از فکر کردن به زمان٬ مکان٬ جرم و نیرو مثل مصاحبت با یک دوشیزه ی سر به تن بیارز٬ لذت می بردم. ساعتها قدم می زدم و به وحشت فضای خالی بین ستاره ها یا صفر مطلق فکر می کردم. چه ارزشی داشت که کسی برای مسایل روی زمین نزاع کنه در حالی که از اتم و کهکشان هیچ نمیدونه. سیاست مدار بودن پوچ ترین حرفه بود و فیزیکدان یا فیلسوف بودن عالیترین رتبه.
بزرگتر که شدم٬ مثلا سال اول دانشگاه٬ فهمیدم که آدمهای روی زمین خیلیاشون میتونن نیوتن و انیشتین باشن اما یا خودشون نمیخوان یا اینکه بقیه نمیذارن. فهمیدم که وقتی خنجر زیر گلوت باشه فرصت نیوتن شدن پیدا نمی کنی. در ضمن شکسپیر هم آدم بزرگی بوده که در چنین محیطی شاهکارهاش رو آفریده. فهمیدم که خیلی از سیاستمدار ها از اتم و کهکشان چیزهای زیادی میدونن و علاوه بر این دونستن در مورد قانونمندی های جامعه ی بشری خیلی شاقتر از شناختن فضای خالی بین ستاره هاست. همچنین خیلی از سیاستمدارها دلشون درد نمیکنه که وارد این کار شدن بلکه برعکس مغزشون هم خیلی کار میکنه. اصلا آسایشی که در سایه ی اون٬ دانشمندان بزرگ فرصت ظهور پیدا کرده اند وامدار تلاش طاقتفرسای سیاستمداران با وجدان بوده. کسانی که کارشون رو خوب بلد بودند و جهان رو به سمت شرافتمندی و تکامل هل دادند.
در صحنه ی پایانی فیلم seven ٬یکی از اضداد به آرزوی قلبی دیگری تحقق می بخشه. علی رغم میل باطنیش. و در عین حال موافق میل باطنیش. این حرف اصلی داستان این فیلم نیست٬ اما از دیشب تا حالا ذهن من رو بد جوری مشغول کرده. یعنی رویای تو به دست ضد تو تحقق پیدا می کنه. نه اینکه ضد تو دلش به حال تو سوخته باشه٬ نه. منظورم قانونمندی کلی ایه که در این جهان وجود داره. یه جورایی مثل تز و آنتی تز و سنتز. مثلا «ال سید» وقتی که به جنگ «بن یوسف» میره میگه: «این جنگ آخرین است که صلح را در اسپانیا تضمین می کند». تعارض بین دو ضد٬ راه رو برای تکامل یا ضد تکامل باز می کنه. اگه ال سید شکست میخورد اسپانیا در آتش جنگ بن یوسف که یک مهاجم جاه طلب بود می سوخت اما اگر پیروز می شد چشم جنگ طلب کور می شد و صلح در اسپانیا بعد از سالها برقرار می شد.
در نهایت میخوام به یه معیار برسم. هر کس به اندازه ای به زیباییهای دنیا علاقه داره که با زشتیهاش بجنگه. و هر کس به اندازه ای صلح طلبه که با جنگ افروز در جنگ و کشاکش باشه.
